«کلمات پنجرهاند یا دیوارند...»
اون سنگی که میگفتن حواست نباشه یه روز بدجوری به سرت کوبیده میشه، امروز به سرم کوبیده شد.
هیچوقت به حقیربودن کلمات اعتقاد نداشتم. معتقد بودم هر چیزی تو عالم رو بالاخره یه روزی میشه با زبان توصیف کرد و حد و مرزشو کشید.
امروز فهمیدم یک زبانی هست که حتی از زبان کلمه و جمله هم پایبندی بهش واجبتره.
زبان انسانیت. زبان مهربانی. زبان همدلی. زبان «فهمیدن نیاز طرف مقابل»...
امروز با «دیرکرد» پست روزمو میذارم چون اتفاقی که امروز برام رخ داد به حدی برام هشدار بزرگی بود که تا همین الآن نتونستم از سنگینیاش رها بشم. و شاید روزها باید بشینم و فقط به کاری که کردم فکر کنم... مطمئنم بخشیده میشم. وقتی خالقی انقدر بخشنده باشه، مطمئنم بندههاش هم «عیبپوشی» رو از خالقشون یاد میگیرن و انجام میدن.
من اما درگیر اینم که خودم با چه رویی و چه حالی، اون حرفا رو زدم و حالا باید با چه رویی و حالی، با نتیجهاش روبهرو بشم...
«مهم نیست ما چی میگیم؛ مهم اینه دیگران چی میشنون...»
کلمات پنجرهاند
(یا دیوارند)
من احساس میکنم با کلمات تو بسیار محکوم شدهام،
من احساس میکنم بسیار قضاوت شدهام و طرد شدهام؛
قبل از آنکه بروم باید بدانم:
آیا میخواستی همین را بگویی؟
قبل از آنکه دفاعم را آغاز کنم،
قبل از آنکه با رنجش یا ترس صحبت کنم،
قبل از آنکه دیواری از کلمات بسازم،
به من بگو آیا درست شنیدهام؟
کلمات پنجرهاند، یا دیوارند،
آنها ما را محکوم میکنند، یا آزاد میسازند.
وقتی صحبت میکنم یا وقتی میشنوم،
باشد که نور عشق از درون من بتابد.
چیزهایی است که نیاز دارم تا بگویم،
چیزهایی که برای من بسیار مهماند،
اگر کلماتم منظور مرا واضح بیان نمیکنند،
آیا کمکم خواهی کرد تا راحت باشم؟
اگر به نظر میرسد که تو را تحقیر کردهام،
اگر احساس کردی به تو توجه نکردهام،
سعی کن در میان کلماتم بشنوی
احساسات مشترکمان را.
روث ببرمیر