هنر «گندزدن»!
من همیشه شعارم تو زندگی اینه: «هر کاری رو به گندترین روشی که میتونی بکن!»
فقط با یک تفاوت:
«سعی کن به مرور استاندارد گندزدنات رو بالا ببری...
به حدیکه گندزدن تو مساوی چیزی باشه که دیگران باید مدتها براش تلاش کنن!»
من همیشه شعارم تو زندگی اینه: «هر کاری رو به گندترین روشی که میتونی بکن!»
فقط با یک تفاوت:
«سعی کن به مرور استاندارد گندزدنات رو بالا ببری...
به حدیکه گندزدن تو مساوی چیزی باشه که دیگران باید مدتها براش تلاش کنن!»
خیلی شعاری بود. قبول دارم به لحاظ بصری جلوتر از استاندارد ما بود ولی از لحاظ شخصیتپردازی و منطق قصه و بازیها خیلی کم داشت. چیزای خوبی هم توش بودا؛ مثل بعضی طنازیهایی که در قسمت دانشمند اتمی داشت؛ ولی همون باز این مشکل رو برای مخاطب ایجاد میکرد که این چه دانشمند هستهاییه که انقدر گیره و پخمهاس؟ این چیش به دانشمندا رفته؟ چی از دانشمندبودنش و اهمیتش و دلیل ترورش میفهمیم؟ هیچی! چهار تا کلاس درس نشون دادن که چیزی رو حل نکرد. بازی پرستویی و زارعی هم خیلی کلیشهای و ناباورانه بود. یعنی کمترین اعتقادی تو بیان و صورتشون حس میکردی؟ نمیکردی! بقیه هم که مقوا و آکسسوار صحنه!
فاجعهای تاریخی بود. فیلمی مستهجن و مبتذل که نمونهاش را از امثال ایرج قادری هم سراغ نداری. بعد آقای ادایروشنفکریدرآر طرفدار «سایکو»ی هیچکاک و کنعانبساز و بافرهادیکارکن، مانی حقیقی اونو ساخته و تو تیزرش هم گفته: آخرین درددل مانی حقیقی! آخه چه درددلی تو این خزعبل بود؟ نمیدونم؛ شاید عقل من نمیرسه و یک فیلم لایهلایهٔ انتقادی پارودی پاستیش بوده! نمیدونم! شاید منظور بزرگتری در لایههای زیریناش بوده. ملت هم که همینطوری الکیخوش به هر شوخی بینمکی میخندن. منتظرن کوچکترین چیز خلاف نُرم و تابو بهشون نشون بدی تا روی صندلیشون غش کنن!
داوطلبانه گند بزن! برو؛ شروع کن؛ با این هدف که اصلاً گند بزنی... خراب کنی! یک فاجعه از آن کار به بار آوری...
این جملهایست که از نیل فیوره نویسندهٔ کتاب The Now Habit یاد گرفتم. این کتاب دربارهٔ معضلی به نام «بهتعویقانداختن کارها» یا Procastination هست؛ و بهنظرم یکی از بهترین برنامههای استراتژیک برای مقابله با این مسئله است. که البته فیوره معتقده Procastination مشکل نیست بلکه خودش یک راهحلـه؛ فقط مشکلش اینه که یک راهحل ناکارآمده. حالا راهحل ماست برای چه مشکلی؟ برای مقابله با یک مشکل بزرگتر؛ مشکلاتی مثل کمالپرستی، ترس از شکست یا موفقیت! «بهتعویقانداختن» تلاش ماست برای حلکردن استرسها و اضطرابهامون در انجام کارهایی که بهنظرمون تهدیدآمیز میاد. من دارم این کتاب رو ترجمه میکنم چون میدونم «امروز و فرداکردن»ها و «این شنبه شروع میکنم...»ها یک مسئلهٔ بهشدت دامنگیر در میان اطرافیان و دوستان خودم و حتی خودم بوده و مطالعهٔ چنین کتابی میتونه بهشدت برای افرادی مثل ما راهگشا باشه... و انشاالله برای هر کسی دیگه که در جامعه دامنگیر این موضوع شده.
این کتاب علاوه بر استراتژی و مدل ذهنی کلی که ارائه میده، و تاکتیکهاش، یکسری تکنیکهای جزئی هم برای مقابله با «بهتعویقاندازی» و شروع به کار داره. یکیاش مثلاً اینه که باید دائماً کارها رو شروع کنید. اصلاً درصدد تمومکردن هیچ کاری برنیاید. فقط هی به کارهای مختلف نوک بزنید. اصلاً از اول به خودتون بگید من فقط میخوام یک خط از این کتاب رو بخونم، یا فقط میخوام جاروبرقی رو به برق بزنم، نمیخوام بلافاصله جاروزدن رو شروع کنم! و میبینید که همین حرکت که بهظاهر ممکنه چیزی مثل گولزدن مغزتون بهنظر بیاد، باعث میشه مقاومتتون نسبت به اون کار برداشته بشه و تا چشم باز کنید ببینید که دارید صفحهٔ بعدی کتاب رو میخونید یا یکسوم اتاقتونو جارو زدید! و حالا دیگه تو دور افتادید و نمیشه از برق کشیدتون! (No pun intended!) حالا دستنگهداشتن از کار سخته...!
(مثل کسی که ممکنه تو یک عروسی شرکت کنه و اولش برای رقصیدن کلاس بذاره ولی بعد که دستشو گرفتن و شروع کرد به رقصیدن، حالا میبینی هیچکس جلودارش نمیشه و یکی باید بیاد دستشو بگیره و در خروجی رو نشوناش بده!)
تکنیک دیگهای که در این پست میخوام بهش اشاره کنم، «داوطلبانه گندزدن»ـه؛ به انگلیسی Making a mess of the Project. این تکنیک برای مقابله با مشکل کمالپرستی ارائه شده. آدمی مثل «فرید ذاکری» که از همون اول که پای کیبورد میشینه میخواد بهترین پست وبلاگی جهان رو بنویسه؛ پستی که تا سالها ازش بهعنوان تاریخسازترین پست تمام وبلاگهای جهان یاد بشه و تاریخ وبلاگنویسی رو به دو قسمت تقسیم کنن؛ قبل از این پست و بعد از این پست!
با چنین تفکری نمیشه شاهکار خلق کرد و نتیجه باز هم رضایتبخش از آب درنمیاد و میبینی که همچنان ازش شکایت داری و راضی نیستی...!
پس بهتره از همون اول این انتظارات رو کنار بذاری و با این تفکر شروع کنی که: «من میخوام یک پستی بنویسم که همه بگن عجب پست مزخرف و گندی نوشته! اون لحظهای که داشته این پست رو پابلیش میکرده، پیش خودش چی فکر میکرده؟!»
با این تفکر اگه شروع کنم، هم پست درواقع به تحقق میپیونده و با هر کم و کیفی بالاخره نوشته و پابلیش میشه؛ هم فرصت ویرایش و اصلاحش رو در هر مرحله دارم و میتونم بعداً بهترش کنم... مهم اون تلقین و مدل ذهنی اولیه است که باهاش شروع میکنم؛ اگه اون تفکر اولیه برای گندزدن باشه، مطمئناً نتیجه خیلی بهتر از انتظار درمیاد... قطعاً نتیجه گند نخواهد بود...
کتاب حاوی نکات ریز و جذابی از تجربههای مایکل کین در بازیگری سینماست و همونطور که از عنوانش پیداست، بیشتر از اینکه درمورد بازیگری به معنای عام باشه، درمورد قسمتهایی از کار بازیگره که در مدیوم سینما براش پیش میاد و به دردش میخوره. قطعاً کین
آیا فیلم اصلاً فرانسوی بود؟ فرانسویها با تمام ضعفهایشان، حداقل عشق را دیگر باید بهتر از این بلد باشند، نه؟ هانتکهٔ اتریشی هیچ شناختی نه از عشق و نه از زندگی افراد سالخورده ندارد... این فیلم ما را نسبت به هر چه پیرمرد و پیرزن است متنفر میکند؛ بهجای اینکه سمپاتی ما