
قلق خواب
دلم میخواد با جملهای از امام علی شروع کنم: «خواب چه تصمیمهاى روزانه را که نقش بر آب کرد...»
بعضی وقتا فکر میکنم اگر این خواب نبود، بسیاری از مشکلات زندگی من و خیلی از همنسلام حل میشد!
نسلهای قبل از ما این هیولا رو یهجورایی از بچگی تونستن یاد بگیرن که رام کنن و تا حدی تحت کنترل نگه دارن...
ولی ما نسلهای جوونتر، از یه جایی به بعد، انگار شورشی درونمون، نتونست به شبزندهداریها نه بگه...
شاید از همون اول اینجوری نبودیم... ولی از یه جایی به بعد، من و خیلی از آدمای همسنوسالی که دور و برم میشناسم، این مشکل بههمریختهگی و بینظمی خواب رو پیدا کردیم.
که مشکلات زیادی در زندگی روزمرهمون و تصمیمهامون ایجاد کرد...
طبق حرف دیشب، قرار بود بین افطار تا سحر بخوابم اما بخش زیادی از این ساعات، به فکرکردن و تکانخوردن در تخت سپری شد! و بخش خیلی کوتاهی به خواب!
چرا؟ چون صبحش خوابیده بودم و کمبود خوابمو تا حدی جبران کرده بودم... معمولاً وقتی کاملاً تمام اعضای بدن و چشم و مغزم خسته نباشن، بهراحتی تن به خواب نمیدم.
انگار هر بار با رضایت به خواب، دارم تن به یک مرگ خودخواسته میدم. خواب یهجورایی یه مرگ خفیفه؛ یه زنگ تفریح شیرین از این دنیا و دغدغههاش.
درواقع بدون کمک خستهگی و درماندگی و کوفتگی عضلانی، انگار بلد نیستم... قلقش رو فراموش کردم که خودمو خواب کنم...
ولی هر وقت در حین این تلاشها برای بهخوابرفتن پیشازموعد، خمیازهات گرفت، بدون که خبر خوبییه! خواب نزدیکه! داری به رمز بازکردن این کیف نزدیک میشی!
اما برای رسیدن به این مرحله، کلی توی تخت جابهجا میشم، خم و راست میشم، کشتی میگیرم با پوزیشنهای مختلف...! خلاصه یک وضعییه! تا بالاخره یک لحظه از خواب غافل بشم... تا خوابم ببره...
(این قسمت اشارهای هست به شعر «قوی زیبا»ی دکتر حمیدی شیرازی؛ «شب مرگ از بیم آنجا شتابد... که از مرگ غافل شود، تا بمیرد»... گاهی باید غافل شد، تا فرمان خودآگاه رها شود و اتفاقی که سرنوشت است بیفتد...)
به هر حال ناامید نمیشم!
همهٔ ما به شیوههای مختلف خودمون رو سرگرم میکنیم.
هر کدوممون به بازیهایی، سرگرمیهایی، گیمیفیکیشنهایی احتیاج داریم، تا به زندگیمون معنا ببخشیم و این یک روز زندگی رو (تا قبل از مرگ خفیفی که خواب است) لذت ببریم...
بازیِ من فعلاً شده برنامهریزی و دیسیپلین! برای همین خواب دوباره یک قاعده و دیسیپلینی تعیین کردم که نمیدونم چقدر بشه نگهش داشت.
بعد جالبه این برنامههای من هم هر روز هی تغییر میکنن... البته چون در روند اصلاح هستن و هر روز دارم روی خودم آزمایششون میکنم! جز این هم نباید انتظار داشت... با آزمون و خطا جلو رفتن...
حالا باید دوباره کتابها و مطالب علمی این زمینه رو بخونم و خودمو آپدیت کنم در اصول برنامهریزی.
بههرحال، قانون جدید اینه! تو ماهرمضون البته... افطار میخورم، بعد حول و حوش ۱۰ شب میخوابم تا ۳ صبح که برای سحر پا میشم. بعد یک نیمهٔ روزم رو سپری میکنم، تا ساعت ۱۰ صبح که دوباره یک فصل دیگه میخوابم تا ۳ بعدازظهر (این موازیکاریهای ساعتی رو دوست دارم!)
خب شاید بگید امشب چطور نخوابیدی؟ چون امشب ماهعسل نداشت و قرار است ظاهراً این ساعتها نقدش در شبکهٔ ۳ پخش شود. منتظر آن برنامه هستم.
از قرار فردا صبح هم ساعت ۱۰ نمیتونم بخوابم، اولین جلسهٔ آموزش تدریس زبان به نوجوانان هست. همون مصاحبهای که دیروز ازش صحبت کردم، خداروشکر این مرحله رو هم با موفقیت سپری کردم و وارد فاز کلاسهای فشردهشون برای آمادهکردن ما بیتجربهها شدیم! در این مورد فردا یک پست مفصل تدارک دیدم...
البته این ساعت ۱۰ تا ۳ بهطور کلی زیاد از حد هم هست. من روزانه ۸ ساعت برای خودم برنامه چیدم که بخوابم. بعد از کلی بالا و پایینکردن، ۸ ساعت میانگین خوبییه... نه سیخ میسوزه نه کباب!
درواقع بخشی از این تایم یحتمل به همون غلتخوردنها و حرکات یوگا و نفسهای عمیق و آروم کشیدن و لالاییخوندنها برای خوابوندن این بچه سپری میشه! پس آخرش میرسیم به همون ۸ ساعت!
که به نظرم خیلی تفکر بیخودییه! چون من قانون ۸ ساعت رو گذاشتم، تا بتونم ساعات بیشتری از روزم رو به کارهام اختصاص بدم و جلوتر بیفتم! (حتی یه زمانی به ۴ ساعت هم تخفیفاش دادم ولی نشد که نشد! کمبود خواب، روزای بعد جبران میکرد و انتقامشو با چندبرابر خوابیدن میگرفت! این نفس اماره هم باید رام بشه فکر کنم... یه بخش مشکل اونه!)
پس وقتی ۱۰ ساعت خلاصه به این کارا تخصیص داده بشه، بازم میشه همون میزان ضرر از ساعات روزانه! ولی خب فعلا اشکالی نداره...
تا بخوام به میانگین ۸ ساعت برسم، فعلاً باید آزمون و خطا کنم... و به مرور بیارمش پایین...
ببخشید این پست خیلی طولانی و «نامرتبط» شد! (به قول دندونپزشکام که این کلمه رو معادل irrelevent بهکار برد درمورد یکی از سوالات من! که گفتم دکتر این مربوطه به دندون، چطوری میگه نامرتبط؟! نگو منظورش irrelevent بود و تو ذهنش ترجمه کرده بود)!
تا فردا...