
انجام میدهم، حتی...
موج ننوشتنم رو امروز بههم میزنم. با یکی از این متنهای بینامونشان تلگرامی. که به نظرم متن بدی نیست...
یک دوستی هست که تنها راه ارتباطش با دیگران در یک گروه تلگرامی، فرستادن همین متنهاس. تو گروه آدمهای دیگه میان و حرفهاشونو میزنن و این رفیق ما به جای پاسخ مستقیم به کسی یا فیدبکدادن، غیرمستقیم یک پیامی میذاره که یا به حال و هوا میخوره یا نمیخوره. فکر نکنم منظوری داشته باشه یا خیلی روش فکر بکنه، ولی خواسته یا ناخواسته این متنها کار خودشونو میکنن. یه جورایی مثل فال حافظن! به موقعیتهای زیادی میخورن و خلاصه میشه از هر ظنی یارشون شد! یا حداقل ظنهای زیادی رو کاور میکنن...!
روزم را خوب شروع میکنم، حتی اگر شروعش بکشد به ظهر.
حتی اگر پاهایم سنگین بود قدم برمیدارم. حتی اگر قدمهایم لرزان بود، هر قدم را با ضرب به زمین میکوبم.
حتی اگر مسیر یک مسیر آشنای لعنتی بود از آن میگذرم و با آن خاطرهسازی جدید میکنم.
آدمهای نصفنیمهٔ بلاتکلیف را زیر پا میگذارم.
حتی اگر پایم به سنگِ خاطرهای گیر کرد و افتادم،
حتی اگر خاکی شدم،
دوباره بلند میشوم،
گرد و خاک گذشته را از روی لباسم میتکانم و ادامه میدهم.
میروم در یک کافه، روبروی یک پنجرهٔ تازه،
روبروی یک آدم تازه مینشینم.
حتی اگر جای زخمهایم میسوخت،
صبر میکنم.
غمم را به آغوش میکشم.
گوش به حرفهای تازه میدهم،
حرفهای تازه میزنم،
و ادامه میدهم...
واقعیت زندگی همین است.