شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

ترقه‌بازی در تهران؛ واتحاد‌حاصل‌از‌آن

۱ـ اتفاقی که در تهران افتاد، چه درس‌هایی داشت؟ از واکنش‌های مضحک و خنده‌دار، که طبق معمول زیاد بود شروع کنیم. من دیگه عادت کردم که گوشم رو نسبت به این‌گونه پدیده‌ها ببندم؛ اینجوری سردردش کمتره. یکی از مطالب مضحک، عدم درکی بود که از نحوهٔ پوشش صداوسیما اتفاق افتاد. از اونجایی که «خوابیده رو می‌شه بیدار کرد، ولی خودبه‌خواب‌زده رو نه»، دیگه یاد گرفتم با چنین اشخاصی خیلی بحث نکنم، چون مثل «آب در هاون کوبیدن»ـه؛ «نرود میخ آهنین بر سنگ»! از اونجایی که من حوصله‌شو نداشتم، یک دوست متممی باتجربه‌تر و باسوادتر از من، این مطلب (کلیک) رو در جواب اون افراد نوشت.

۲ـ بهترین واکنش رو به حوادث به نظر من آقا نشون داد؛ وقتی که گفت: «این‌ها ترقه‌بازی‌هایی بیش نبود»... یک واکنش خوب دیگه، ادامهٔ جلسهٔ مجلس بود؛ با اون حالت خاص که تعدادی از نماینده‌ها، با حس آرامش همراه با اهمیت‌دادن (concern)، و نه نگرانی و اضطراب، پشت میز ریاست مجلس جمع شدن و لاریجانی در کمال آرامش درمورد قضیه صحبت کرد. اتفاقاً اینکه صداوسیما هم مسئله رو مثل CNN و جاهای دیگه بلافاصله چندان بولد نکرد، حرکت خوبی بود؛ اتفاقاً از مواردی بود که «واحد خبر سازمان» کاملاً باطمأنینه و بالغانه نسبت به موضوع واکنش نشون می‌داد. اگر یک زمانی باشه که افراد و سیستم‌ها بهترین واکنش رو نشون می‌دن، زمانی‌یه که امنیت (در این‌مورد امنیت یک ملت) مورد تهدید قرار گرفته باشه.

۳ـ باز برگردیم به واکنش‌های خنده‌دار و بی‌عقبه و از روی ترس؛ و این بار بشنویم از خط میلاد دخانچی (لینک)، که هر چند نه به اون تندی ولی تا حد زیادی حق داره:

این ایده «#اتحاد_برای_ایران» و «#در_کنار_همیم» بیشتر شبیه به شوخی است. شوخی از این حیث که جدی نیست، و اگر جدی است گفتنش الان به شوخی می‌زند. اتحاد یعنی چه؟ اتحاد چه کسی با چه کسی؟ مردم و دولت؟ مردم و حکومت؟ مردم و مردم؟

بیایید شوخی نکنیم، ما متحد نیستم. در کنار همم نیستیم. اتحاد عقبه دارد؛ ریشه دارد، پیامد دارد؛ مسئولیت دارد. اتحادی که با اسلحهٔ سلفی‌ها اتحاد می‌شود، یک «کنار هم قرار گرفتن» تاکتیکی و لحظه‌ای از روی ترس است. اتحاد اینجا ارزش نیست. اتحاد انتخاب نیست؛ جبر است. و الا کسروی هم با رضا خان اتحاد کرد. ای کاش حداقل آن‌قدر رو و کلاسیک اتحاد می‌کردیم. کسروی یک مشروطه‌خواه تندرو بود. دموکراسی‌خواه بود. اهل مجلس بود و حاکمیت قانون. اما بعد از سقوط مشروطه فهمید دولت دموکرات بدون ارتش قاهره یعنی زن بیوه. دولت بدون حاکمیت یعنی هیچ. یعنی لوس‌بازی لاکی بدون درک هابزی از قدرت. درک ما از قدرت حتی «کسروی مأب» هم نیست. تا بیخ گوش لیبرال‌ایم، غافل از اینکه بدون حاکمیت مسلط بر قلمرو و مرز، دموکراسی یعنی باد هوا، یعنی پشم. ساده‌گویی کنیم: جواد بدون قاسم یعنی نقض غرض. قبول کنیم اینها را تازه داریم یاد میگیریم. علوم سیاسی سال اول.

اتحاد؟ شوخی نکن. تا همین چند سال پیش به بهانه مادر دولت داشتیم پدرکشی می‌کردیم. اتحاد؟ باشه، دموکرات باش، حقوق‌بشردوست باش، اما بدون، امنیت حاکمیت، یعنی سوریه، یعنی پناه‌گاه‌های اروپایی. اما پدر هم همه‌چیز نیست. اگر هم هست قرار نیست رومانتیک باشد. وظیفهٔ او حفظ مادر و فرزندان است و بس. او قرار نیست جای دیگر، خانهٔ دیگری را فتح کند. قرار نیست کَل‌های بی‌فایده بزند. قرار نیست شیزوفرنیک باشد، قرار نیست ماجراجویی‌های بی‌حساب بکند. پدر جدید یعنی «نیشن استیت». یعنی جمهور منافع. فقط منافع. ساده: سلیمان بدون بر یا جام جواد هم یعنی نقض غرض. ساده‌تر: آنتی‌کلونیالیسم ما فقط در چارچوب منافع معنی‌دار بوده است و هست. لباس‌های رنگین ایدیولوژیک تن «نیشن استیت» کردن یعنی یک سرکاری عظیم؛ یعنی فانتزی‌های توخالی.

و اما اتحاد: تئوریسین‌های دلواپس انتظارات مالیخولیایی خود را از دولت مدرن کنار بگذارند و دموکرات‌های دوآتیشه اهمیت ستون خیمه را درک کنند. هر وقت ازغدی و سروش، حسن عباسی و سعید حجاریان و شریعتمداری و قوچانی پشت یک میز نشستند و فهمیدند بدون دیگری ادامه ممکن نیست، می‌توانیم از «#در_کنار_همیم» حرف بزنیم؛ و الا اتحاد یک شوخی است. جالب اینکه دشمن هم نماد پدر را نشانه گرفته است هم مادر. او هر دو را فلج می‌خواهد. ما فلج نمی‌خواهیم. اما هر دو را به لنگ انداخته‌ایم. هروقت از خرید کالای خارجی وجدان‌درد گرفتی و فهمیدی لبنان و سوریه جنگ منافع است و هر وقت آتش به اختیاری را با مستندسازی رانتی اشتباه نگرفتی و فهمیدی دوردورهای تو در سعادت‌آباد، صدقه‌سر مدافعین حرم است و هر وقت از خود پرسیدی چرا مدیران تلویزیون استعفا می‌دهند، آن‌وقت تا دلت خواست هشتگ «در_کنار_همیم» در کن. از این صادقانه‌تر نمی‌توانستم با تو حرف بزنم. اتحاد؟ کدام اتحاد؟ شوخی نکن!

۴ـ بعد از ۲ هفته دلم نمی‌خواست پستی که می‌ذارم به چنین بهانه‌ای باشه. اتفاق تلخی که در چنین مواقعی میفته، فراموش‌شدن اهمیت جون آدماست؛ اونم آدمای بی‌گناه. خیلی زود می‌ریم سراغ بحث‌های سیاسی یا چیپ. یادمون می‌ره هیچ‌چیزی نمی‌تونه اهمیت کار اون محافظی که به خاطر حمایت از من و تو جونشو می‌ده رو توصیف کنه؛ هیچی نمی‌تونه جای خالی یک پدر یا همسر رو برای خانواده‌اش پر کنه. پس تا مدت‌ها یادمون باشه و قدردان این اسامی باشیم، که بی هیچ گناهی رفتن:

۱. مازیار سبزعلی‌زاده توسه‌کله
۲. حسین جلالی‌راد
۳. حسین بنی اردلان
۴. صیاف‌علی همتی
۵. علی جواد زارع
۶. علی توده فلاح
۷. مهدیه هراتی
۸. احسان آقاجانی معمار
۹. سید مهدی تقوی
۱۰. مرادحسین چهارمحالی
۱۱. جواد تیموری
۱۲. حمید امدادی
۱۳. جعفر جعفرزاده
۱۴. علی قلی‌زاده
۱۵. هانیه اکبریان پیردوستی
۱۶. سیدرضا ثابتی

با وجود تکراری‌بودن، باید بارها و بارها تکرار کرد؛ البته نه برای «خواب‌زده»ها. اگر نبود رشادت و ازخودگذشتگی پاسداران و فرزندان این وطن، چه در خارج از مرزها و چه در داخل، ما مدت‌ها قبل و ده‌ها برابر این باید جون می‌دادیم؛ خون می‌باختیم؛ هم‌وطن مظلوم می‌باختیم...

۹۶/۰۳/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

لحظه‌نگار
خیلی کوتاه
نظرگاه
Bates Motel

«روانی» هیچکاک (۱۹۶۰) فیلمی بود که به‌شدت در فرهنگ عامهٔ آمریکایی نفوذ کرد. در ۵۰ سالی که از ساخت‌ش می‌گذره، هم فیلم درادامه‌اش ساختن، و هم فیلم تحت‌تأثیرش ساختن... بنابراین وقتی سریال «مُتلِ بِیتْز» (۲۰۱۳) رو گذاشتم ببینم، انتظارام کاملاً پایین بود... امّا چیزی که باهاش مواجه شدم شوکه‌ام کرد. هیچ‌کس نمی‌تونه با هیچکاک رقابت کنه، ولی تو این دوره‌زمونه بتونی یک همچین سریال خوش‌فرم و خوش‌قصه‌ای بسازی، اونم با اقتباس از «استاد»... و بتونی مخاطب امروزی رو با «تعلیق» آشنا نگه داری، خیلی حرفه...

بازی ورا فارمیگا در نقش «نورما» فوق‌العاده است؛ فردی هایمور (همون پسرکوچولویی که تو «چارلی و کارخانهٔ شکلات‌سازی» باهاش آشنا شدیم و الآن برای خودش جوونی شده...) هم انتخاب خوبی‌یه برای «نورمن»، هم بازیش خوبه... شخصیت‌های فرعی مثل «دیلن» و «اما» هم خیلی خوب درمیان و در طول تمام فصل‌ها، در کنار ۲ شخصیت اصلی جلو میان و شخصیت‌پردازی می‌شن... و بازی‌هاشون هم خوبه.

امّا سؤالی که برای خیلی‌ها ممکنه پیش بیاد اینه که این سریال چقدر به رمان یا فیلم «سایکو» نزدیکه؟ آیا باید انتظار یک اقتباس موبه‌مو از فیلم هیچکاک رو داشته باشیم یا نه؟ جواب اینه که، این سریال ۵ فصل داره. هر فصل‌اش از ۱۰ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای تشکیل شده. ۴ فصل اول که هیچی؛ تازه در فصل ۵مش کمی تنه به وقایع «روانی» هیچکاک زده می‌شه؛ فقط «تنه»، و خوشبختانه توی دام بازسازی موبه‌موی اثر هیچکاک نمیفته (برخلاف گاس ون سنت که این اشتباه رو مرتکب شد...)

اتفاق و این تغییراتی که در فصل ۵ میفته، تفاوت شخصیت «ماریون» سریال با فیلم هیچکاک، و شباهت‌های بعضی نماها در عین تفاوت‌های اساسی‌یی که دارن... همه و همه می‌تونست در «اجرا» یک فاجعهٔ به‌تمام‌معنا ازآب‌دربیاد... ولی اتفاق جالب اینه که تمام این شباهت‌ها و تفاوت‌ها اصلاً در اجرا بد درنیومدن... و جالب اینجاست که سریال، به شخصیت‌هایی که خودش ساخته بیشتر پای‌بنده، تا شخصیت‌هایی که ممکنه مخاطبا با «روانی» یک تصور دیگری ازشون داشته بوده باشن... چون ۴ فصل با این شخصیت‌های خاص ما جلو اومدیم... مادر اینجا خیلی با مادر «روانی» فرق داره... نورمن فرق اساسی داره (از سن‌اش بگیرید تا کل وجوه شخصیتی‌اش)... و قصه در اواخر دههٔ ۵۰ اتفاق نمیفته، بلکه مالِ امروزه... پس همهٔ اینا، اگر نمی‌انجامید به تغییرات اساسی نسبت به «سایکو» جای تعجب داشت...

ولی یک چیز دیگه هم جای تعجب می‌داشت؛ شاید بیشتر جای اعتراض. چه‌چیزی؟ اگر تمام این تغییرات، در بافت این روایت امروزی از دنیای «نورمن» و مادرش، چفت نمی‌شد... و به‌نظر رابطهٔ نورمن با مادرش لوس و غیرقابل‌باور می‌رسید... ولی این اتفاق نمیفته... و فیلمنامه و بازی‌ها و فرم تصویری کار همه و همه موفق می‌شن ما رو با این ماجرا همراه کنن و حس‌های ما رو به‌درستی به جنب و جوش دربیارن... این دستآورد بزرگی‌یه...

...
درهٔ من چه سرسبز بود!
جان فورد

یک فیلم بهشتی. جهان فیلم انگار درست در نقطهٔ وسط اسطوره و واقعیت قرار گرفته. آدم‌های فیلم رو که می‌بینیم، در سادگی ولزی‌شون، خداخدا می‌کنیم اگه مردیم تو یه همچین بهشتی سردربیاریم. مادر؛ پدر؛ پسرا؛ دختر؛ کشیش؛ اون دو تا مربی بوکس؛ کارگرا؛ همه و همه. همه‌شون از پس شدیداً خاص و منحصربه‌فردبودن‌شون تبدیل می‌شن به اسطوره. بخصوص مادر و پدر فیلم فوق‌العاده‌ان. حتی عروس خانواده هم خوبه. همه‌چی اندازه. همهٔ کارکترا به‌جا و خوب‌پرداخت‌شده. واقعاً یک شاهکار تمام‌عیاره این فیلم. و عجب عقاید درست‌حسابی و مدرنی درمورد خدا و دین در فیلم موجوده. و عجب در عین احترام به سنت، سمت‌وسوش به جلورفتن‌ـه. و عجب پدر و مادر مسئله‌حل‌کن و کارراه‌اندازی... با همهٔ شوخی‌ها و سربه‌سرگذاشتناشون... این یعنی شخصیت‌پردازی؛ این یعنی آدم‌درست‌کردن تو مدیوم سینما که واقعا نظیرشو شاید فقط تو فیلمای دیگهٔ خود فورد بشه پیدا کرد.

...