شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

پست شلوغ شب انتخاباتی

۱ روز تا «انتخاب ۱۲»

۱ـ به این می‌گن یک پست دم انتخاباتی. از این پست‌ها که از چندین روز قبل انتخابات شروع می‌شه و معمولاً می‌خواد این‌جور نقش بازی کنه که فلسفهٔ عمیقی پشت‌شه؛ و حالا غیرمستقیم یا مستقیم، موضع نویسنده رو درمورد انتخابات بیان می‌کنه. و معمولاً هیچ تأثیر خاصی هم روی «رأی» خواننده نمی‌ذاره!

۲ـ دیروز مستند «فروشنده؟» رو دیدم. علامت‌سؤال رو از قصد گذاشتم، چون توی تیتراژ ابتدایی‌اش این علامت‌سؤال وجود داشت. و به‌نظرم میاد در موضع سازنده‌ها هم این علامت‌سؤاله وجود داشته؛ یعنی مثل خیلی‌ها از یک موضع پیش‌فرض‌شده به ساخت یک مستند ضدبرجامی دست نزدن (کاری که خیلی رسانه‌ها به‌اندازهٔ کافی در این مدت، انجام داده بودن!)، که بخوان چشم‌بسته بر سر یک نعل بکوبن؛ بلکه واقعاً دغدغهٔ تحقیقی داشتن و صرفاً یک‌سری سؤال طرح کردن؛ سؤال‌های درست، از اشخاص درست؛ و جواب‌های نابی گرفتن. خب موضع دولتی‌ها و توضیحات اون‌ها (بخصوص ظریف) رو درمورد برجام به‌اندازهٔ کافی شنیدیم. حالا وقت این بود که کسی، فارغ از همهٔ «هیس! امید.»های دولت‌مردان، بره تو عمق قضیه و موشکافی کنه وقایع این ۴ سال رو. که ببینیم برجام به‌واقع چه‌چیزی تو کیسهٔ ما و اونا گذاشته؛ و دولت با «برجام» چه چیزی تو کاسهٔ ملت.

۳ـ مستند «فروشنده» کاملاً قابل‌دفاع‌ـه. خودتون ببینید تا قضاوت کنید. به‌قول مسعود فراستی (البته درمورد یک اثر دیگه)، این مستند «ادعا نمی‌کنه؛ اثبات می‌کنه»! واقعاً همین‌طوره. بیشتر از اینکه ادعای نابجا بکنه، می‌ره تو میدون عمل و عینک محققانه‌شو می‌ذاره و با مصاحبه‌ها و اطلاعاتی که ارائه می‌کنه، بیننده رو، ولو در موضع مخالف خودش میخکوب و متحیر می‌کنه. اگه کاملاً هم متقاعدش نکنه، لااقل شک و دودلی رو درش ایجاد می‌کنه. سازنده‌های مستند، یک ابتکار فرمی هم به‌خرج دادن که حداقل در مستندهای ایرانی که من دیدم کار جدیدی‌یه؛ اونم اینه که برای بیننده «لحظات تنفس» گذاشتن؛ یعنی لابلای فصل‌های ارائهٔ اطلاعات، سند یا مصاحبه با افراد که معمولاً موجب ملالت و تحلیل‌رفتن انرژی مغز می‌شه؛ به بیننده فرصت دادن تا اطلاعاتی که تازه دریافت کرده رو، «دریافت» کنه و قشنگ بشینه تو جون‌اش، بعد اطلاعات جدید بهش بدن. این کار خوبی بود. هر چند شاید به همین دلیل یک‌مقدار طولانی هم شده؛ ولی مهم نیست؛ مستند بلند همینه دیگه! به‌نظر من که تا لحظهٔ آخر جذابیت‌شو از دست نمی‌ده و ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه، خیلی سریع میگذره.

۴ـ درمورد انتخابات، این حرف میلاد دخانچی در اینستاگرام رو پسندیدم؛ که گفت؛ آقا، این انتخابات‌ها میان و یک شوری ایجاد می‌کنن و میرن؛ ولی چیزی که می‌مونه، جنبش‌های مطالبه‌گر هستن که در طول دولت‌ها باید به مطالبهٔ درست و سودمند خواسته‌های مردم بپردازن و دولت‌ها رو پاسخ‌گو نگه دارن و نذارن دولت‌مردان به خواب برن. و از اون مهم‌تر، نذارن (و نذاریم) دولت‌مردا کاری کنن ما به خواب بریم؛ یا شاید هیپنوتیزم بشیم. این ساعت‌های جیبی‌یی که ما رو باهاش به هپروت می‌برن، بعضی وقتا خیلی خیره‌کننده‌اس؛ چشم‌برداشتن ازش کار سختی‌یه. ممکنه شکل «کنسرت»، «برجام» یا «شجریان» به خودش بگیره؛ ولی نتیجه‌اش همیشه یکسانه؛ حالتی که نه بیداری‌یه نه خواب؛ یک حالت هوشیاریِ ناخودآگاه که توش هر تلقین پاک و ناپاکی رو به خوردمون می‌دن.

۵ـ من در انتخابات فردا شرکت می‌کنم و رأی‌ام رو به شخصی می‌دم که فکر می‌کنم من رو به خواب نمی‌بره؛ با شعارهای توخالی هیپنوتیزم نمی‌کنه. حداقل با من روراست‌ـه و برام نقش روشنفکری که هیچ‌وقت نبوده و نمی‌تونه باشه رو بازی نمی‌کنه. اون موقع حداقل تکلیف‌ام باهاش مشخص‌ـه و می‌دونم با کی طرف‌ام. در جهت اصلاح‌اش حتماً و اساساً وظیفه دارم عمل کنم؛ ولی حداقل می‌تونم باهاش پیمان ببندم؛ چون می‌دونم ظاهر و باطن کی‌یه؛ و ادعایی جز این هم نداره. همین خودش یه عالم می‌ارزه.

۹۶/۰۲/۲۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

لحظه‌نگار
خیلی کوتاه
نظرگاه
Bates Motel

«روانی» هیچکاک (۱۹۶۰) فیلمی بود که به‌شدت در فرهنگ عامهٔ آمریکایی نفوذ کرد. در ۵۰ سالی که از ساخت‌ش می‌گذره، هم فیلم درادامه‌اش ساختن، و هم فیلم تحت‌تأثیرش ساختن... بنابراین وقتی سریال «مُتلِ بِیتْز» (۲۰۱۳) رو گذاشتم ببینم، انتظارام کاملاً پایین بود... امّا چیزی که باهاش مواجه شدم شوکه‌ام کرد. هیچ‌کس نمی‌تونه با هیچکاک رقابت کنه، ولی تو این دوره‌زمونه بتونی یک همچین سریال خوش‌فرم و خوش‌قصه‌ای بسازی، اونم با اقتباس از «استاد»... و بتونی مخاطب امروزی رو با «تعلیق» آشنا نگه داری، خیلی حرفه...

بازی ورا فارمیگا در نقش «نورما» فوق‌العاده است؛ فردی هایمور (همون پسرکوچولویی که تو «چارلی و کارخانهٔ شکلات‌سازی» باهاش آشنا شدیم و الآن برای خودش جوونی شده...) هم انتخاب خوبی‌یه برای «نورمن»، هم بازیش خوبه... شخصیت‌های فرعی مثل «دیلن» و «اما» هم خیلی خوب درمیان و در طول تمام فصل‌ها، در کنار ۲ شخصیت اصلی جلو میان و شخصیت‌پردازی می‌شن... و بازی‌هاشون هم خوبه.

امّا سؤالی که برای خیلی‌ها ممکنه پیش بیاد اینه که این سریال چقدر به رمان یا فیلم «سایکو» نزدیکه؟ آیا باید انتظار یک اقتباس موبه‌مو از فیلم هیچکاک رو داشته باشیم یا نه؟ جواب اینه که، این سریال ۵ فصل داره. هر فصل‌اش از ۱۰ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای تشکیل شده. ۴ فصل اول که هیچی؛ تازه در فصل ۵مش کمی تنه به وقایع «روانی» هیچکاک زده می‌شه؛ فقط «تنه»، و خوشبختانه توی دام بازسازی موبه‌موی اثر هیچکاک نمیفته (برخلاف گاس ون سنت که این اشتباه رو مرتکب شد...)

اتفاق و این تغییراتی که در فصل ۵ میفته، تفاوت شخصیت «ماریون» سریال با فیلم هیچکاک، و شباهت‌های بعضی نماها در عین تفاوت‌های اساسی‌یی که دارن... همه و همه می‌تونست در «اجرا» یک فاجعهٔ به‌تمام‌معنا ازآب‌دربیاد... ولی اتفاق جالب اینه که تمام این شباهت‌ها و تفاوت‌ها اصلاً در اجرا بد درنیومدن... و جالب اینجاست که سریال، به شخصیت‌هایی که خودش ساخته بیشتر پای‌بنده، تا شخصیت‌هایی که ممکنه مخاطبا با «روانی» یک تصور دیگری ازشون داشته بوده باشن... چون ۴ فصل با این شخصیت‌های خاص ما جلو اومدیم... مادر اینجا خیلی با مادر «روانی» فرق داره... نورمن فرق اساسی داره (از سن‌اش بگیرید تا کل وجوه شخصیتی‌اش)... و قصه در اواخر دههٔ ۵۰ اتفاق نمیفته، بلکه مالِ امروزه... پس همهٔ اینا، اگر نمی‌انجامید به تغییرات اساسی نسبت به «سایکو» جای تعجب داشت...

ولی یک چیز دیگه هم جای تعجب می‌داشت؛ شاید بیشتر جای اعتراض. چه‌چیزی؟ اگر تمام این تغییرات، در بافت این روایت امروزی از دنیای «نورمن» و مادرش، چفت نمی‌شد... و به‌نظر رابطهٔ نورمن با مادرش لوس و غیرقابل‌باور می‌رسید... ولی این اتفاق نمیفته... و فیلمنامه و بازی‌ها و فرم تصویری کار همه و همه موفق می‌شن ما رو با این ماجرا همراه کنن و حس‌های ما رو به‌درستی به جنب و جوش دربیارن... این دستآورد بزرگی‌یه...

...
درهٔ من چه سرسبز بود!
جان فورد

یک فیلم بهشتی. جهان فیلم انگار درست در نقطهٔ وسط اسطوره و واقعیت قرار گرفته. آدم‌های فیلم رو که می‌بینیم، در سادگی ولزی‌شون، خداخدا می‌کنیم اگه مردیم تو یه همچین بهشتی سردربیاریم. مادر؛ پدر؛ پسرا؛ دختر؛ کشیش؛ اون دو تا مربی بوکس؛ کارگرا؛ همه و همه. همه‌شون از پس شدیداً خاص و منحصربه‌فردبودن‌شون تبدیل می‌شن به اسطوره. بخصوص مادر و پدر فیلم فوق‌العاده‌ان. حتی عروس خانواده هم خوبه. همه‌چی اندازه. همهٔ کارکترا به‌جا و خوب‌پرداخت‌شده. واقعاً یک شاهکار تمام‌عیاره این فیلم. و عجب عقاید درست‌حسابی و مدرنی درمورد خدا و دین در فیلم موجوده. و عجب در عین احترام به سنت، سمت‌وسوش به جلورفتن‌ـه. و عجب پدر و مادر مسئله‌حل‌کن و کارراه‌اندازی... با همهٔ شوخی‌ها و سربه‌سرگذاشتناشون... این یعنی شخصیت‌پردازی؛ این یعنی آدم‌درست‌کردن تو مدیوم سینما که واقعا نظیرشو شاید فقط تو فیلمای دیگهٔ خود فورد بشه پیدا کرد.

...