
کلاسهای فیلم و زبان
یکی از اتفاقاتی که در ۸ ماه غیبتم در وبلاگ حسابی سرم رو گرم خودش کرده بود (که حتی در بازههایی فعالیتم در کانال تلگرام رو هم کمرنگتر میکرد)، ایجاد و شروع فعالیتهایی در زمینهٔ کلاسهای نقد فیلم، آموزش زبان انگلیسی با فیلم و ... بود...
آخرین پروژهای که دارم روش کار میکنم، برگزاری کلاسهایی در یک گروه تلگرامی هست که نمونهاش رو بعضی از دوستانم در گروه نقدزی (فراستیژی سابق) تجربه کردن. شاید کمتر کسی فکر کنه تلگرام محل مناسبی برای برگزاری چنین اتفاقات جدی و عمیقی باشه، ولی اخیراً استفادههای عمیقتر و مفیدتر از تلگرام رو بیشتر و بیشتر شاهد بودم.
خب در این ۸ ماه، با افراد زیادی مشورت کردم تا چنین کلاسهایی رو برگزار کنم... اصرارم هم بیشتر بر حضوریبودنش بود چون فکر میکردم فضای مجازی، محیط جذاب و مناسبی برای این پروژه نیست. ولی الآن نظرم تعدیل شده. بعد از تجربهٔ کلاس حضوری، که البته اون رو هم با شکلهای متفاوت ادامه خواهم داد، دلم میخواد یک کاری هم بهصورت آنلاین جلو ببرم و این فضا رو هم آزمایش کنم...
من چند جلسه کلاس آموزش زبان با فیلم رو در یکی از کافههای ساری برگزار کردم. البته تمرکز من بیشتر نقد فیلم بود، و آموزش زبان قرار بود بهطور ناخودآگاه و با اجبار به دیدن فیلم بدون زیرنویس و صحبت درموردش بهطور کامل به انگلیسی اتفاق بیفته. این روش در آموزش زبان immersion یا غرقکردن نام داره و روش موردعلاقهٔ من در یادگیری هست.
البته یادم نرفته قرار دیروز رو... ما قرار بود ادامه بدیم به بلندبلند فکرکردن درمورد فعالیت دوبارهٔ وبلاگی. و به نوعی صحبت درمورد فعالیتهای اخیرم، نشون میده چقدر به دوباره فعالشدن و جدی و عمیقتر نوشتن نیاز دارم... (که به نظرم در وبلاگ با آرامش و متانت بیشتری مینویسی و فضا بهت امکان بیشتری میده برای رفتن به عمق... هر چند همچنان به عمق یک مثلاً مقاله نمیرسی! ولی باز از تلگرام جلوتری...)
چیزی که در این کلاسها یاد گرفتم، جالب بود. بیشتر از هر چیزی، به این پی بردم که یادگیری چقدر فضای شخصی و متفاوتی هست. و چقدر همهچیز بستگی به رابطهٔ one-on-one یا تکبهتک تو با آدمها داره... چقدر ترجیحات آدمها در یادگیری منحصر به خودشونه... حالا جالبه دیشب در ماهعسل داشتن درمورد تفاوت یادگیری دانشآموزای اوتیسم و سندرم داون صحبت میکردن... یه خانم معلم موسیقی رو آورده بودن که سرنوشتاش ناخواسته به یاددادن به این بچهها گره خورده بود... به نظرم رسید قضیه فقط مربوط به بچههای خاص و توانمند نیست؛ اون بچهها هیچ فرقی با ماها ندارن... همهٔ ما ترجیحات شخصی خودمون رو داریم و با مدلهای مختلف چیز یاد میگیریم...
یکی ترجیح میده کتاب صوتی گوش بده به جای خوندن کتاب. یکی بیشتر بصرییه و دلش میخواد ویدیوهای آموزشی مرتبط با اون موضوع رو تماشا کنه، و اینجوری یاد میگیره... هر کسی ترجیحات مختص خودش رو داره. برای همین چه خوبه که فضاهای آموزشی موازی در این دستهها و شکلهای مختلف فراهم و حاضر باشه در هر جامعهای، که بتونه تمام سلیقهها و ترجیحات رو پوشش بده. کلاس تلگرامی من هم فقط یکی از این تلاشهاست. امیدوارم علاقهمندان خودش رو پیدا کنه... و قطعاً جای مدلهای دیگهٔ یادگیری و یاددهی رو پر نمیکنه. من هم دارم در این عرصه تجربه کسب میکنم و خودم رو میشناسم. شاید این ترجیحات، فقط مختص یادگیرنده نیست؛ بلکه یاددهنده هم (که البته خودش بزرگترین یادگیرنده است) شامل این موضوع میشه.
خب این هم پست امشب. از شدت خستگی، فکر میکردم امشب دیگه رفتم که برم...! و باز بزنم زیر قولم... ولی خوشبختانه به خیر گذشت! درمورد اون کلاس هم، اگر ترجیحاتتون به تلگرام میل داره (!)، به آیدی تلگرامی من که زیر پوستر نوشته شده، مراجعه کنید. میبینمتون...