
روزنامهها
خلاصهای از فصل نهم کتاب «هنر کتابخواندن»
اگر بنا بود رتبههایی برای خوانندگان در نظر گرفته میشد، روزنامهخوان، یعنی کسی که میل خواندن را فقط با روزنامه سیراب میکند، در درجات پایینتر خوانندگان قرار میگرفت. این چنین خوانندهای معمولاً پرورش کافی نیافته است، ولو آنکه بگوید همهٔ روزنامهها را میخواند تا بتواند بیطرفانه قضاوت کند. تجربه به ما نشان داده است که او در آخر کار صاحب هیچ عقیدهای نخواهد بود و در اکثر موارد به تردید نظری ابراز میدارد؛ وحدت از فکر او رخت برمیبندد؛ چه در تناقضهای بیشمار غرق میشود و از دنبالکردن یک خط سیر موزون عاجز میماند.
روزنامه وسیلهٔ نشر متناقضترین آراء بهشمار میرود. البته روزنامههایی هستند که «صفحه» یا «صفحات» خود را به درج مطالب نخبه اختصاص میدهند.
نوشتنیها و خواندنیهای سریع
روزنامهنویس همهروزه خود را در برابر مقالاتی میبیند که باید چاپ کند.
اگر دستهای بیشماری را که در خمیر فرو میروند تا نانی چون یک روزنامهٔ یومیه بپزند در نظر آوریم، مشکل نیست که بگوییم این نان از چه قبیل خواهد بود. بهترین و بدترین گفتارها در کنار یکدیگر قرار میگیرند و مجموعهای از مقالات به دست ما میرسد که ناهمآهنگی آنها گوش را میخراشد و دل را میآزارد. معهذا میتوان این نقص را بهوسیلهٔ ایجاد یک نوع تسلسل فکری برطرف کرد.
امّا از این نمونه قاعدهای کلی نمیسازیم. دامهایی که بر سر راه هر روزنامهنویس و هر روزنامهای گسترده شده، آنقدر متعدد و از هدف دید مستور است که بهسختی میتوان از مخاطرهٔ آنها جست.
خطرناکترین این دامها نفوذ سرمایههاییست که در همهجا نفوذ میکنند.
خطر دیگر جانبداریست.
حساب وقت
بهنظر من نباید اوقات زیادی را برای خواندن روزنامه صرف کرد. اگر غذای روح فقط روزنامه باشد مصیبتبار است.
افسوس که اکنون چنین میکنیم و در چنین راهی میرویم. عجلهٔ امروز ما در همهٔ کارها یک صفت عمومیست. روزنامه «بساطی» از معلومات بسیار گوناگون در برابر دیدگان ما میگسترد. کسی که روزنامه میخواند، هر چند که بخواهد به سنت انسانی معلومات خود وفادار بماند، باز هم فکر انتقادی خویش را از یاد میبرد.
در میان خواندنیها چه مقامی باید به قرائت روزنامه داد؟
قاعدهای که ما میآوریم اینست که آن را به منزلهٔ زینتی برای خواندنیهای دیگر بهکار بریم. روزنامه را بخوانیم برای آنکه وقت خود را بگذرانیم، امّا نباید این وقت را با تصوراتی از این قبیل تلف کنیم:
۱ـ گمان بریم که روزنامه میخوانیم تا شریک رفتار دیگران شویم.
۲ـ تصور کنیم که بهوسیلهٔ روزنامه میتوانیم افکار عصر خود و مسائلی را که این افکار بهوجود آورده است درک کنیم و حتی پاسخ مشکلات خود را از خلال سطور آن بیابیم.
۳ـ درصدد برآییم که با خواندن روزنامه دریچههای تازهای برای افکار خود باز کنیم.
آلبر تیبوده شرح میدهد: «روزنامهنویسی کاریست نامطبوع که ارزش آن بسته به میزان خدمتیست که به عصر خود و به اوضاع عصر خود میکند. لذا جاوید نمیماند؛ چراکه در عصر خود زندگی میکند و بدین سبب سست و ناپایدار است. روزنامهٔ امروز، روزنامهٔ دیروز را از صفحهٔ روزگار میزداید؛ البته از مصالح آنها میتوان استفاده کرد، امّا از ترکیب آنها بنایی بهوجود نمیآید.»
مطبوعات عامیانه
نویسندگان مطبوعات عامیانه میخواهند مردم را سرگرم سازند، هر چه عدد این مردم بیشتر باشد بهتر؛ چه پول بیشتری بهدست میآورند.
مارسل آرلاند میگوید: «نشریهای هفتگی که میخواست متین باشد، روزی بهنظرش رسید که جای صفحهای از مطالب نشریه را به تصاویر فریبنده اختصاص دهد. تعداد نسخ نشریه به دوبرابر رسید. در جواب من چنین گفت: «چه باید کرد؟ روزنامهنویس که معلم نیست!» آنگاه آهی عمیق از دل برآورد و گفت: «مردم را نمیتوان عوض کرد؛ چاره چیست؟»»
اینان کسی دیگر جز خود را نمیفریبند. هر انسان شریفی در محکومساختن آنان با مارسل آرلاند همصدا شده، خواهد گفت: «من نمیدانم که روزنامهنویس باید معلم باشد یا نه؛ امّا این را میدانم که او وظیفهای دارد. مطبوعاتی که این مسئولیت را احساس نمیکنند، باید محکومشان ساخت.»
جای نهایت تأسف است که نویسندگان ورزیده و بارز از همکاری با اینگونه نشریهها سر باز زنند. اینان اغلب در پاسخ به ما میگویند که وظیفهٔ دیگری دارند که باید بدان بپردازند. آیا حق نداریم به آنان جواب دهیم که دانشمندان درجهٔ اول هیچگاه از سادهکردن آثار علمی خویش برای استفادهٔ عموم طبقات مردم کوتاهی نکردهاند؟
امّا در باب «کارشناسان» ادبیات عامیانه باید گفت که جز با بالابردن سطح معلومات عمومی نمیتوان آنان را تصفیه کرد. یک وسیلهٔ دیگر نیز بسیار مؤثر است و آن کمکیست که نقادان سخن میتوانند از این راه به ناشران بکنند.
بالاخره ـ در اینجا باز هم به ملاحظات مارسل آرلاند برمیگردیم؛ «یک سیاست کتاب خوب باید تنظیم و اجرا شود و دولت نمیتواند شانه از شرکت در این کار خالی کند.» دانشمند دیگری میگوید: «جمعیتها، سخنرانیها، نمایشگاههای کتاب و اسناد از این قبیلاند. برای آنکه این کارها مفید واقع شوند باید آنها را متمرکزتر ساخت و با ابتکارات خاص به آنها جان داد.»
همین دانشمند خود اتوبوسی را بهشکل کتابخانه درآورده بود و همهماهه به قراء مختلف سفر میکرد و به هر کس که داوطلب بود کتاب قرض میداد. عدّهٔ مشتریان او روزبهروز افزایش یافت.