
کتاب و زندگی
خلاصهای از فصل یازدهم کتاب «هنر کتابخواندن»
هنگامی که از رمان گفتگو میکردیم، گفتیم که رمان برای طبایعی که کتاب را بد میخوانند و از درستخواندن و دقتکردن در آن منحرف میشوند، این خطر را دارد که از حقیقت دور میشوند.
این مشکل منحصر به خواندن رمان نیست. تمام چیزهایی را که ما میخوانیم و معلومات ما از آنها «پرورش عمومی» ما را تشکیل میدهد، از این خاصیت مبرا نیست.
خانم مادلن دانیلو این حالت را در کتاب معروف خود «تربیت از راه فکر» چنین توصیف کرده است:
«فکر یعنی چیزی که خیلی از اعمال و حرکات ما فاقد آن است. درست است که اگر قاعدهای در پروش عمومی ما وجود داشته باشد، بر آن فرمان میراند و آن را اصلاح میکند، امّا آیا پیروی از این قاعده کافیست که ما را به حقیقت زندگی وو انسانیت نزدیک کند؟
میتوان گفت که بین زندگی و پرورش خلافی نیست. برعکس، پروروش تجربهای ممتاز است که اگر با حقیقت زندگی سازش یابد، حداکثر فایده را میتوان از آن بهدست آورد. مادهٔ واقعی ادبیات چیزی جز گل تجربهٔ انسانی نیست. نویسندگانی که آثارشان بقایی دارد و ثروت ادبی ما حاصل کار آنانست آنهایی هستند که پیوسته در غلبهٔ نور بر ظلمت کوشیدهاند.
طفل برای مطالعه از این چیزها استفاده میکند. او بهجای آنکه در محیطی محدود کورکورانه راه بجوید و جز با مسائل کوچک روبهرو نشده بهزحمت و بهتصادف معلوماتی پیدا کند که غالباً پستی میآورد، یاد میگیرد که به دنیا با چشم هنرمندان بزرگ بنگرد. او به همهجا میرود؛ با کار سخت دهقانان آشنا میشود؛ شرایط غیرانسانی زندگی کارگران را بوسیلهٔ کسانی که آنان را واقعاً شناختهاند و دوست داشتهاند درک میکند؛ قبل از آنکه خود با مسائل بزرگ وجدانی دستوپنجه نرم کند میفهمد که این مسائل چگونه حل شدهاند و کدام شیرپاکخوردهای در حل آنها دست داشته است. بدینترتیب بزرگان و برگزیدگان قوم دست او را گرفته و راهی به او نشان دادهاند که اگر خود تنها در آن قدم مینهاد گمراه میشد.» نباید فراموش کرد که این خاصیت منحصر به کتاب خوب است.
وادار به مطالعه کردن...
میگویند: «چنین کاری صحیح نیست؛ مگر ما همیشه در برابر دنیایی نیستیم که معلومات ما از آن خیلی ابتداییست؟ هر چه بیاموزیم و بر میزان اطلاعات خود بیفزاییم در این دنیای نامحدود دانش چیزهای زیاد دیگری باقی خواهد ماند کهه دستیافتن به آنها غیرممکن است.»
یکی از این مسائل که پدران و مادران و مربیان با دلخستگی از حل آن میگریزند این است: «چه کنم که کودکم کتاب بخواند؟...» این کار چارههای بسیار دارد. دو اصل کلی را در اینجا شرح میدهیم.
۱ـ اگر بعضی از کودکان از خواندن میگریزند، اغلب بدین جهت است که به آن عادت نکردهاند و نمیدانند که محتوای کتاب چیست. این راه را برای آنان باز کنیم. همین کشش اولی آنها را تشویق خواهد کرد که اکتشاف خود را دنبال کنند.
مهمترین طریقهٔ هدایت آنان بهسوی این سرزمین ناشناس، آن است که خواندنیهای مناسبی انتخاب کنیم و برای آنان بخوانیم.
۲ـ طریقهٔ دیگری وجود دارد که ژان پره وست در کتاب خود «یادگرفتن در تنهایی» به بهترین وجه از آن توصیف کرده است؛ «پسربچهای را میشناسم که طبعی فعال دارد. بازی، گردش و حتی کمککردن به والدین خود را به خواندن ترجیح میدهد. این پسربچه را که اگر از بازی محروم شود، شرارت خواهد کرد، بهخوبی میتوان به کاری واداشت که هم آرام باشد و هم مورد محبت دیگران واقع گردد. این کار این است که فکر او را باز کنید، که چگونه میتواند احتیاج خود را به دانستن و خواندن رفع کند.
کتابهای جالب پیشآهنگی را که پر از دستورهای کوچک و مفید است به او بدهید که بخواند. این کتابها طوری نوشته شدهاند که او را خوش میآید. سپس تاریخچهٔ جالب فرماندهٔ شجاع که احوال پسربچهای را شرح میدهد که در تنگنای ضرورت همهٔ موانع را از پیش پای برمیدارد، او را محظوظ خواهد ساخت و او را با آداب و احوالی آشنا خواهد کرد که ایدهآل خود او یا انتظارات شما را برمیآورد. او اکنون دیگر همهروزه میخواند؛ چراکه از خطر عدم رغبت به خواندن نجات یافته است...»