شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

کتاب و زندگی

خلاصه‌ای از فصل یازدهم کتاب «هنر کتاب‌خواندن»

هنگامی که از رمان گفتگو می‌کردیم، گفتیم که رمان برای طبایعی که کتاب را بد می‌خوانند و از درست‌خواندن و دقت‌کردن در آن منحرف می‌شوند، این خطر را دارد که از حقیقت دور می‌شوند.

این مشکل منحصر به خواندن رمان نیست. تمام چیزهایی را که ما می‌خوانیم و معلومات ما از آن‌ها «پرورش عمومی» ما را تشکیل می‌دهد، از این خاصیت مبرا نیست.

خانم مادلن دانیلو این حالت را در کتاب معروف خود «تربیت از راه فکر» چنین توصیف کرده است:

«فکر یعنی چیزی که خیلی از اعمال و حرکات ما فاقد آن است. درست است که اگر قاعده‌ای در پروش عمومی ما وجود داشته باشد، بر آن فرمان می‌راند و آن را اصلاح می‌کند، امّا آیا پیروی از این قاعده کافی‌ست که ما را به حقیقت زندگی وو  انسانیت نزدیک کند؟

می‌توان گفت که بین زندگی و پرورش خلافی نیست. برعکس، پروروش تجربه‌ای ممتاز است که اگر با حقیقت زندگی سازش یابد، حداکثر فایده را می‌توان از آن به‌دست آورد. مادهٔ واقعی ادبیات چیزی جز گل تجربهٔ انسانی نیست. نویسندگانی که آثارشان بقایی دارد و ثروت ادبی ما حاصل کار آنان‌ست آن‌هایی هستند که پیوسته در غلبهٔ نور بر ظلمت کوشیده‌اند.

طفل برای مطالعه از این چیزها استفاده می‌کند. او به‌جای آن‌که در محیطی محدود کورکورانه راه بجوید و جز با مسائل کوچک روبه‌رو نشده به‌زحمت و به‌تصادف معلوماتی پیدا کند که غالباً پستی می‌آورد، یاد می‌گیرد که به دنیا با چشم هنرمندان بزرگ بنگرد. او به همه‌جا می‌رود؛ با کار سخت دهقانان آشنا می‌شود؛ شرایط غیرانسانی زندگی کارگران را بوسیلهٔ کسانی که آنان را واقعاً شناخته‌اند و دوست داشته‌اند درک می‌کند؛ قبل از آن‌که خود با مسائل بزرگ وجدانی دست‌وپنجه نرم کند می‌فهمد که این مسائل چگونه حل شده‌اند و کدام شیرپاک‌خورده‌ای در حل آن‌ها دست داشته است. بدین‌ترتیب بزرگان و برگزیدگان قوم دست او را گرفته و راهی به او نشان داده‌اند که اگر خود تنها در آن قدم می‌نهاد گمراه می‌شد.» نباید فراموش کرد که این خاصیت منحصر به کتاب خوب است.

وادار به مطالعه کردن...

می‌گویند: «چنین کاری صحیح نیست؛ مگر ما همیشه در برابر دنیایی نیستیم که معلومات ما از آن خیلی ابتدایی‌ست؟ هر چه بیاموزیم و بر میزان اطلاعات خود بیفزاییم در این دنیای نامحدود دانش چیزهای زیاد دیگری باقی خواهد ماند کهه دست‌یافتن به آن‌ها غیرممکن است.»

یکی از این مسائل که پدران و مادران و مربیان با دل‌خستگی از حل آن می‌گریزند این است: «چه کنم که کودکم کتاب بخواند؟...» این کار چاره‌های بسیار دارد. دو اصل کلی را در اینجا شرح می‌دهیم.

۱ـ اگر بعضی از کودکان از خواندن می‌گریزند، اغلب بدین جهت است که به آن عادت نکرده‌اند و نمی‌دانند که محتوای کتاب چیست. این راه را برای آنان باز کنیم. همین کشش اولی آن‌ها را تشویق خواهد کرد که اکتشاف خود را دنبال کنند.

مهم‌ترین طریقهٔ هدایت آنان به‌سوی این سرزمین ناشناس، آن است که خواندنی‌های مناسبی انتخاب کنیم و برای آنان بخوانیم.

۲ـ طریقهٔ دیگری وجود دارد که ژان پره وست در کتاب خود «یادگرفتن در تنهایی» به بهترین وجه از آن توصیف کرده است؛ «پسربچه‌ای را می‌شناسم که طبعی فعال دارد. بازی، گردش و حتی کمک‌کردن به والدین خود را به خواندن ترجیح می‌دهد. این پسربچه را که اگر از بازی محروم شود، شرارت خواهد کرد، به‌خوبی می‌توان به کاری واداشت که هم آرام باشد و هم مورد محبت دیگران واقع گردد. این کار این است که فکر او را باز کنید، که چگونه می‌تواند احتیاج خود را به دانستن و خواندن رفع کند.

کتاب‌های جالب پیش‌آهنگی را که پر از دستورهای کوچک و مفید است به او بدهید که بخواند. این کتاب‌ها طوری نوشته شده‌اند که او را خوش می‌آید. سپس تاریخ‌چهٔ جالب فرماندهٔ شجاع که احوال پسربچه‌ای را شرح می‌دهد که در تنگنای ضرورت همهٔ موانع را از پیش پای برمی‌دارد، او را محظوظ خواهد ساخت و او را با آداب و احوالی آشنا خواهد کرد که ایده‌آل خود او یا انتظارات شما را برمی‌آورد. او اکنون دیگر همه‌روزه می‌خواند؛ چرا‌که از خطر عدم رغبت به خواندن نجات یافته است...»

[نسخهٔ خلاصه‌شده‌تر کل کتاب]

۹۶/۰۴/۰۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

لحظه‌نگار
خیلی کوتاه
نظرگاه
Bates Motel

«روانی» هیچکاک (۱۹۶۰) فیلمی بود که به‌شدت در فرهنگ عامهٔ آمریکایی نفوذ کرد. در ۵۰ سالی که از ساخت‌ش می‌گذره، هم فیلم درادامه‌اش ساختن، و هم فیلم تحت‌تأثیرش ساختن... بنابراین وقتی سریال «مُتلِ بِیتْز» (۲۰۱۳) رو گذاشتم ببینم، انتظارام کاملاً پایین بود... امّا چیزی که باهاش مواجه شدم شوکه‌ام کرد. هیچ‌کس نمی‌تونه با هیچکاک رقابت کنه، ولی تو این دوره‌زمونه بتونی یک همچین سریال خوش‌فرم و خوش‌قصه‌ای بسازی، اونم با اقتباس از «استاد»... و بتونی مخاطب امروزی رو با «تعلیق» آشنا نگه داری، خیلی حرفه...

بازی ورا فارمیگا در نقش «نورما» فوق‌العاده است؛ فردی هایمور (همون پسرکوچولویی که تو «چارلی و کارخانهٔ شکلات‌سازی» باهاش آشنا شدیم و الآن برای خودش جوونی شده...) هم انتخاب خوبی‌یه برای «نورمن»، هم بازیش خوبه... شخصیت‌های فرعی مثل «دیلن» و «اما» هم خیلی خوب درمیان و در طول تمام فصل‌ها، در کنار ۲ شخصیت اصلی جلو میان و شخصیت‌پردازی می‌شن... و بازی‌هاشون هم خوبه.

امّا سؤالی که برای خیلی‌ها ممکنه پیش بیاد اینه که این سریال چقدر به رمان یا فیلم «سایکو» نزدیکه؟ آیا باید انتظار یک اقتباس موبه‌مو از فیلم هیچکاک رو داشته باشیم یا نه؟ جواب اینه که، این سریال ۵ فصل داره. هر فصل‌اش از ۱۰ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای تشکیل شده. ۴ فصل اول که هیچی؛ تازه در فصل ۵مش کمی تنه به وقایع «روانی» هیچکاک زده می‌شه؛ فقط «تنه»، و خوشبختانه توی دام بازسازی موبه‌موی اثر هیچکاک نمیفته (برخلاف گاس ون سنت که این اشتباه رو مرتکب شد...)

اتفاق و این تغییراتی که در فصل ۵ میفته، تفاوت شخصیت «ماریون» سریال با فیلم هیچکاک، و شباهت‌های بعضی نماها در عین تفاوت‌های اساسی‌یی که دارن... همه و همه می‌تونست در «اجرا» یک فاجعهٔ به‌تمام‌معنا ازآب‌دربیاد... ولی اتفاق جالب اینه که تمام این شباهت‌ها و تفاوت‌ها اصلاً در اجرا بد درنیومدن... و جالب اینجاست که سریال، به شخصیت‌هایی که خودش ساخته بیشتر پای‌بنده، تا شخصیت‌هایی که ممکنه مخاطبا با «روانی» یک تصور دیگری ازشون داشته بوده باشن... چون ۴ فصل با این شخصیت‌های خاص ما جلو اومدیم... مادر اینجا خیلی با مادر «روانی» فرق داره... نورمن فرق اساسی داره (از سن‌اش بگیرید تا کل وجوه شخصیتی‌اش)... و قصه در اواخر دههٔ ۵۰ اتفاق نمیفته، بلکه مالِ امروزه... پس همهٔ اینا، اگر نمی‌انجامید به تغییرات اساسی نسبت به «سایکو» جای تعجب داشت...

ولی یک چیز دیگه هم جای تعجب می‌داشت؛ شاید بیشتر جای اعتراض. چه‌چیزی؟ اگر تمام این تغییرات، در بافت این روایت امروزی از دنیای «نورمن» و مادرش، چفت نمی‌شد... و به‌نظر رابطهٔ نورمن با مادرش لوس و غیرقابل‌باور می‌رسید... ولی این اتفاق نمیفته... و فیلمنامه و بازی‌ها و فرم تصویری کار همه و همه موفق می‌شن ما رو با این ماجرا همراه کنن و حس‌های ما رو به‌درستی به جنب و جوش دربیارن... این دستآورد بزرگی‌یه...

...
درهٔ من چه سرسبز بود!
جان فورد

یک فیلم بهشتی. جهان فیلم انگار درست در نقطهٔ وسط اسطوره و واقعیت قرار گرفته. آدم‌های فیلم رو که می‌بینیم، در سادگی ولزی‌شون، خداخدا می‌کنیم اگه مردیم تو یه همچین بهشتی سردربیاریم. مادر؛ پدر؛ پسرا؛ دختر؛ کشیش؛ اون دو تا مربی بوکس؛ کارگرا؛ همه و همه. همه‌شون از پس شدیداً خاص و منحصربه‌فردبودن‌شون تبدیل می‌شن به اسطوره. بخصوص مادر و پدر فیلم فوق‌العاده‌ان. حتی عروس خانواده هم خوبه. همه‌چی اندازه. همهٔ کارکترا به‌جا و خوب‌پرداخت‌شده. واقعاً یک شاهکار تمام‌عیاره این فیلم. و عجب عقاید درست‌حسابی و مدرنی درمورد خدا و دین در فیلم موجوده. و عجب در عین احترام به سنت، سمت‌وسوش به جلورفتن‌ـه. و عجب پدر و مادر مسئله‌حل‌کن و کارراه‌اندازی... با همهٔ شوخی‌ها و سربه‌سرگذاشتناشون... این یعنی شخصیت‌پردازی؛ این یعنی آدم‌درست‌کردن تو مدیوم سینما که واقعا نظیرشو شاید فقط تو فیلمای دیگهٔ خود فورد بشه پیدا کرد.

...